عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

68

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

يقول - الملائكة بنات اللَّه ، و القرآن اساطير الاوّلين ، و يزعم انّ اللَّه غير قادر على احياء من عاد ترابا رميما . و آن يكى كه مؤمنانراست در سورة البقره در شان صهيب بن سنان الرومى - من النّاس من يشرى نفسه ابتغاء مرضات اللَّه . النَّاسِ جمع انسانست . و مردم را انسان به آن نام كردند كه فراموش كارست - لقوله تعالى و لقد عهدنا الى آدم من قبل فنسى - اللَّه تعالى آدم را فراموش كار خواند و اين عيب در سرشت آدم و فرزندان نهاد ، و از خود جلّ جلاله نفى كرد و گفت - و ما كان ربّك نسيّا . و گفته‌اند انسان به آنست كه انس ايشان بمشاهدت يكديگر بود چنانك آدم را بيافريد و آدم مستوحش ميشد از وحدت ، حوا را بيافريد تا بوى مستانس شد و قيل سمّى بذلك لظهوره و ادراك البصر ايّاه من قولك انست كذا اى ابصرت . وَ بِالْيَوْمِ الْآخِرِ - روز رستاخيز را روز پسين خواند از بهر آن كه آن روز را نه كرانست و نه شب . وَ ما هُمْ بِمُؤْمِنِينَ - پيدا كرد كه اقرار بتصديق محتاج است از دل و از كردار اين آيت ردّ است بر مرجيان كه ميگويند ايمان اقرارست مجرّد بى تصديق ، و ردّ است بريشان كه ميگويند ايمان قول است بىعمل كه منافقان را قول و اقرار بود بى تصديق و بى عمل و اللَّه تعالى ايشان را مؤمن نخواند . و در جمله ببايد دانست كه مردم درين مسئله بر چهار گروه‌اند سه بر باطل و يكى بر حق : - امّا آن سه گروه كه بر باطل‌اند يكى جهميان اند كه ميگويند ايمان معرفت است بى اقرار و بى عمل و اگر چنين بودى جهودان همه مؤمنان بودندى كه ايشان را معرفت بود لهذا قال تعالى - يعرفونه كما يعرفون ابناءهم - . گروه ديگر مرجيان‌اند كه ميگويند ايمان اقرارست و تصديق بى عمل و اين مذهب اصحاب راى است ، و اول كسى كه اين گفت جماد بن ابى سليمان الكوفى بود ، و اگر چنين بودى ابليس مؤمن بودى كه وى را هم اقرار بود و هم تصديق لكن چون عمل نبود مؤمن نبود . سوّم گروه جماعتى اند هم از مرجيان كه ميگويند ايمان اقرار مجرّد است بى تصديق و بى عمل و اگر چنان بودى منافقان مؤمن بودندى . و ربّ العالمين ايشان را ميگويد - ما هم بمؤمنين - چهارم گروه اهل سنت اند كه ميگويند ايمان اقرارست و تصديق و